فرمان شاهزاده حسینعلی میرزای فرمانفرمای مملکت فارس به نماینده کمپانی هند شرقی در بوشهر
موضوع: حکم [فرمان] شاهزاده حسینعلی میرزای فرمانفرمای مملکت فارس به نیکلاس هنکی اسمیت نماینده مقیم کمپانی هند شرقی بریتانیا در بوشهر درباره رسیدن نامهای از طرف کمپانی برای فرمانفرما و عریضه به دربار تهران به واسطه محمدنبی خان شیرازی ایلچی و سفیر ایران در دربار کمپانی هند شرقی و تاکید بر مفتوح بودن باب مذاکرات و ارسال نامه و درخواستها از جانب امنای کمپانی برای فرمانفرمای فارس.
با اوج گیری تلاش دولت پادشاهی فرانسه برای ایجاد روابط مستحکم با دربار ایران از یک سو و بی میلی امنای دولت قاجاریه برای ادامه ارتباط سیاسی با دولت کمپانی هند شرقی از دیگر سوی، روابط ایران و انگلستان وارد مرحله حساسی گردید. در اواسط دسامبر اسل ۱۸۰۷ میلادی یعنی اوایل ماه شوال ۱۲۲۲ قمری ژنرال گاردان با همراهان خود که مرکب از یک هیئت معظم سیاسی و نظامی بودند به تهران رسیده و مورد استقبال گرم پادشاه قاجار فتحعلی شاه قرار گرفت. پیش از این دولت ایران منتظر رسیدن این هیئت بود و می پنداشت که فرانسه خواهد توانست نیروی نظامی ایلیاتی ایران را کمی سر و سامان دهد و قورخانه ایران را تجهیز نماید. اما یک واقعه و بعد مسافت و سفر دور و دراز ایشان از فرانسه به تهران، همچنین تغییرات سریع و شدید سیاست بینالمللی باعث شد این هیئت در آستان ورود به ایران با اتحاد میان ناپلئون و تزار مواجه شده و تقریبا تمامی برنامههایش به هم ریخته و دچار یک سردرگمی شدید شد. گرچه کوشیدند تا به دولت قاجار اینطور القا نمایند که مساله مهمی رخ نداده و دولت فرانسه کماکان اتحاد با ایران را محترم می شمارد، اما دیگر کار از کار گذشته و ناپلئون دیگر سودای فتح هندوستان نداشت تا از طریق ایران بتواند به آن دست یابد. عسگر خان افشار ارومی نیز که ایلچی مخصوص دولت ایران به دربار پاریس بود و از جانب فتحعلی شاه شمشیرهای امیرتیمور گورکانی و نادرشاه افشار را برای او تحفه آورده بود، مورد بی مهری قرار گرفت و سپس از فرانسه مرخص گردید. در این میان، هیئت فرانسوی در تهران اقداماتی را برای خوشامد دربار ایران انجام داد و تعدادی توپ صحیح الاسلوب ریخته شد و تعدادی قلعه و استحکامات متین نیز احداث کردند که نوع خود قابل تحسین است. اما آنچه در اصالت ماموریت آنها برای کمک به دولت ایران برای مقابله با روسیه بود عملا به کنار گذاشته شد. این عده اما با تمام توان و با شوق و مسئولیتپذیری بسیاری کارهای نظامی ایران را دنبال کرده و سعی نمودند تا حداکثر خدمات را به دولت ایران بدهند و حتی نیروهای پیاده نظام دقیقی طراحی و آموزش دادند که پایه گذار بخش مهمی از بدنه ارتش مدرن ایران در دهه های بعدی گردید. اما با این همه نفوذ دولت انگلستان از یک سو و خیانت دربار تهران باعث شد تا گروه فرانسوی دلسرد شده و چندی بعد از ایران اخراج شوند. در این زمان بود که نیروهای کمپانی هند شرقی و از همه حریص تر شخص سرجان مالکم کوشیدند تا به هر قیمتی شده باشد راه به دربار ایران مجددا باز نموده و ورابط خود را با آنها از نو مرمت و بازسازی نمایند. در این بین از سوی دربار انگلستان نیز سرهرفورد جونز برای ایجاد مجدد رابطه سیاسی با ایران رهسپار بمبئی بود و تلاقی این دو سفیر با یکدیگر، خود چالشی جدید برای دولت کمپانی پدید آرود که در بررسیهای پیشین در همین مجموعه اسناد مختصری از آنها را برای خوانندگان عزیز بیان نمودهام. آنچه در این برهه حساس بسیار حائز اهیمت است، برقراری رابطه دیپلماتیک ایران با هند بعد از کشته شدن حاج خلیل ملک التجار بود که با تدبیر امنای دولت کمپانی به خیر و صلاح ختم گردید. در میان اسناد فارسی مرکز بینالمللی میکروفیلم نور، اسنادی از بازسازی روابط میان دولت کمپانی و دربار ایران پس از دوره کوتاه دخالت فرانسه دیده میشود که از منظر بررسی دقیقتر تاریخ معاصر ایران بسیار حائز اهمیت است. یکی از این اسناد، فرمان بسیار مهمی است به رقم حسینعلی میرزای فرمانفرمای مملکت فارس به نماینده کارگزاری بریتانیا در خلیج فارس نیکلاس اسمیت که از اعضای هیئت سرجان مالکم و نماینده مقیم کمپانی در بوشهر که در آن از میرزا محمد نبی خان شیرازی به عنوان ایلچی ایران در هند سخن رفته و همچنین از نامهای سخن رفته که برای دربار تهران ارسال شده است. آقا محمدنبی، متولد سال ۱۱۸۳ قمری، پسر آقا کوچک تاجر شیرازی و بانو فیروزه بوده و به موجب تاریخ سفارت سر هرفورد جونز بارونت به ایران، این بانو فیروزه مادر آقا محمدنبی پیش از اینکه به نکاح آقا کوچک درآید زن مستر دوگلاس[1] نماینده کمپانی هند شرقی در بصره و بندرعباس بود و از او یک دختر پیدا کرد که پس از مرگش تمام دارایی او به آن دختر رسید و این دختر در انگلستان تربیت یافته وبا یکی از بزرگان انگلستان شوهر کرد. فیروزه پس از فوت شوهر انگلیسی خود مسلمان شده و به نکاح آقا کوچک که در آن عصر از اعاظم تجار بوشهر بود درآمد و از وی دارای یک پسر و یک دختر شد. پسر نامش آقا محمدنبی و دختر به نام شهربانو که به عقد ازدواج حاجی محمدخلیل پسر حاجی محمد قزوینی درآمد.[2] در تجارت به آقا کوچک زیانهای فراوان رسید و در اواخر عمر بسیار تنگدست شده بود و آن دختر فرنگی به جهت مادرش پیوسته اجناس اروپا را میفرستاد لکن بنا به گفته آقا محمداسمعیل یگانه فرزند حاجی محمد خلیل خان، مادر محمدنبی خان و آن دختری که نامش بلیک[3] بوده خواهر و این دو خواهر دخترهای دوگلاس بودهاند. حاجی محمد خلیل و برادرزنش آقا محمدنبی[4] علاوه بر دوستی با مانستی[5] و میرزا مهدی علی خان حشمت جنگ بهادر،[6] [صفحه ۲۶۶] نمایندگان کمپانی هند شرقی در بوشهر،[7] با سر هرفورد جونز نیز دوست بودهاند.[8]
محمدنبی خان یکسال پس از مرگ میرزا مهدیعلی خان که به سمت سفارت به هندوستان رفت. آقا محمدنبی از چند جانب با انگلیسها ارتباط داشته و در ایامی که سرهرفورد جونز در بوشهر اقامت داشت موقعی که میخواست به بصره برود حاجی محمد خلیل او را با آقا[9] محمدنبی برادر زن خود به بصره فرستاد و در آنجا او را نماینده خویش نمود و در مدتی که این سمت را داشت به واسطه تجارت با هندوستان ـ عثمانی و ایران خیلی متمول شد.
در سال ۱۷۹۴ مسترجونز از بصره عازم انگلستان شد و در سال ۱۷۹۸ که به بغداد برگشت تمول و اعتبار محمدنبی خان به منتهی درجه رسیده بود. پس از کشته شدن حاجی محمد خلیل خان سفیر ایران در بمبئی در سال ۱۸۰۲ مسیحی برابر با ۱۲۱۷ قمری ابتداء آقا حسن برادرزاده حاجی محمد خلیل خان که در این سفر به همراه وی بود پس از کشته شدن عم خویش انتظار داشت که او را به جای وی سفیر نمایند لکن سفارتش به جهاتی صورت نگرفت زیرا پولی نداشت که به شاه و صدراعظم به عنوان رشوه بپردازد تا اینکه آنان با انتصاب او به مقام سفارت موافقت نمایند و از قرار معلوم گویا بیشترش برای این بوده که خود انگلیسها با سفارت او موافق نبودند و او را قابل این شغل نمیدانستند و اگر موافق بودند حتماً وسایل را از هر جهت فراهم میآوردند و برای او پول راه میانداختند و میپرداختند. آقا حسن چون کارش صورت نگرفت با سایر رفقاء و همراهان به ایران بازگشت و همین آقا محمدنبی مورد بحث ما برادر زن حاجی خلیل خان که سوداگر معتبری در بصره بود با دربار تهران بنای مراودات و مراسلات را گذشت و بعد به صلاح و صوابدید دولت انگلستان آقا محمدنبی که ملقب به ملکالتجار ایران و خیلی متمول شده بود به جای شوهر خواهرش در اوایل سال ۱۲۱۸ قمری نماینده سیاسی[10] ایران در هندوستان گردید و از بصره به تهران رهسپار شد. شاه، پس از گرفتن رشوه، تمام القاب و مناصب و امتیازات از قبیل خطاب خانی ـ پوشیدن لباس درباری، جیقه زدن و زین لجام مرصع که به حاجی محمد خلیل خان داده شده بود به او نیز داد و ضمناً قیم همشیرهزادهاش آقا محمداسمعیل شده و رسیدگی به امور ورّاث حاجی محمد خلیل خان نیز به عهده وی واگذار شد.
برای محمدنبی خان در این سفر یعنی آمدن به تهران و به سمت سفیری منصوب شدن چهلهزار تومان برابر با یکصد و شصت هزار روپیه تمام شد و این چهارصد هزار ریال را به شاه و صدراعظم داد تا اینکه او را به سمت مزبور با القاب و امتیازات مذکور منصوب نمودند. موقع حرکت چون پولی نداشت و دربار سلطنتی نماینده سیاسی خود را خوب سرکیسه کرده بود از این جهت مانستی کنسول بصره که از طرف لرد ولزلی برای عذرخواهی از کشته شدن حاجی محمد خلیل خان سفیر ایران به دربار فتحعلی شاه آمده بود مبلغ یک لک روپیه برابر با دویست و پنجاه هزار ریال به موجب دستور دولت متبوعه خویش به وی پرداخت که در بصره از او مسترد دارد.
چون حاجی محمد خلیل خان تمام مصارف سفارت را خود برعهده گرفته بود محمدنبی خان نیز چنین کرد و تمام مصارف سفارت را برعهده خویش گرفت و در عوض این کار از پرداخت گمرک ارسال و مرسول مالالتجاره چه از ایران به هندوستان و چه از هندوستان به ایران به کلی معاف گردید. سر هرفورد جونز راجع به این موضوع در تاریخ سفارت خویش مینویسد: «از این ممر تخمیناً هفت لک روپیه[11] به علاوه منافع دیگر عاید وی گردید». محمدنبی خان در ماه اکتبر ۱۸۰۵ = ۱۲۱۹ قمی با خدم و حشم و اسبها و قاطرها وارد بمبئی شد و از جمله همراهان وی نظر علی خان دامادش بود. چون حکومت هندوستان یا دولت انگلستان در این ایام احتیاج زیادی به ایران نداشت و از اهمیت ایران هم کاسته شده بود از این جهت آن احترامات و تشریفاتی که برای حاجی محمد خلیل خان چیده و ترتیب داده بودند برای محمدنبی خان ترتیب داده نشده بود. مثلاً موقعی که کشتی حامل سفیر به کنار بندر بمبئی رسید از طرف حاکم برای استقبالش فقط پسر بزرگ مهدیعلی خان برای تهنیت ورود و سلامتی سفر به کشتی وارد شد و پس از چهارماه و نیم توقف در بمبئی، که او را تعمداً معطل کرده بودند، روانه کلکته گردید. در ایامی که در بمبئی بود حکومت هندوستان برای او مهمانداری به نام گودوین[12] تعیین کرده بود. مهماندار مزبور مبلغ دویست و پنجاه هزار روپیه[13] به تحویلدار سفارت که نامش خواجه هوانس ارمنی بود برای مخارج سفارت ایران پرداخت. چه در بمبئی و چه در کلکته مجالس عیش و نوشی برای او ترتیب دادند و محمدنبی خان از ترتیب و تشکیل چنین مجالسی خیلی خوشنود و دل خوش بود. نامبرده پس از ورود به کلکته و ملاقات با فرمانفرمای هندوستان این مبالغ به عنوان تعارف از طرف فرمانفرمای هند به وی داده شد: ۱ ـ مبلغ ۲۵۰۰۰۰ روپیه که در بمبئی دریافته بود ۲ ـ ۵۰۰۰۰ روپیه که در بغداد از مسترجنس[14] گرفته شده بود ۳ ـ ۷۴۹۵۱ روپیه بابت تتمه محاسبات ماهوت که از مهدیعلی خان حشمت جنگ بهادر وکیل کمپانی در بوشهر خریداری نموده بود جمعاً سه لک و هفتاد و چهارهزار و نهصد و یک روپیه.[15]
سر هرفورد جونز راجع به محمدنبی خان در کتاب تاریخ سفارت خود مینویسد: «هنگام ورود نامبرده و همراهانش به بمبئی و کلکته اسبان یدک و سواری خود را به نعلهای سیم و زر نعلبندیهای سست کرده بودند که در کوچه و بازار افتاده نصیب تماشائیان میشد و نیز مینویسد: «وی جوانی است دانشمند و آگاه از فنون شعر و شاعری با خبر و قطره تخلص دارد و خط را نهایت پاکیزه مینویسد».[16]
محمدنبی خان پس از ده ماه توقت در کلکته[17] و گرفتن انعامهای زیاد به عناوین گوناگون[18] و ساختن شعر برای این و آن و حصول مادامالحیات مواجب ماهیانه یکهزار روپیه[19] از طرف کمپانی هند شرقی یعنی انگلستان و همچنین ماهیانه پانصد روپیه[20] مادامالحیات به هرکس که به تاریخ رحلت خان موصوف شرعاً خلف اکبر باشد در ماه جنوری ۱۸۰۷[21] به ایران، دست از پا درازتر، معاودت نمود. پس از بازگشت از هندوستان از راه بوشهر و شیراز به تهران رفت و به حضور شاه رسید بعد به شیراز برگشته و از طرف حسینعلی میرزا فرمانفرما به جای شیخ عبدالرسول خان به حکومت بندر بوشهر و مضافات آن و لقب دریابیگی خلیجفارس منصوب گردید و در این ایام بروس در بوشهر وکیل کمپانی هندشرقی بود.[22]
نامبرده مدت دوسال در این سمت باقی بود.[23] در ایامی که محمدنبی خان حاکم بوشهر بود سر هرفورد جونز به سمت سفارت ایران معین و در سال ۱۸۰۸[24] وارد بوشهر گردید. نامبرده در کتاب تاریخ سفارت خود مینویسد: «هنگامی که از بوشهر به سمت شیراز عازم بودیم یک ساعت محرمانه با محمدنبی خان خلوت کرده و دوستانه صحبت میکردیم. خان موصوف چنین گفت: «به خوبی این را میدانید که من اوایل عمرم را در خدمت شما به سر بردم[25] و اکنون کمال خوشبختی من در این است که تا به انجام میانه ما همین حال علیالدوام برقرار و استوار باشد و در ایران امروز سوای میرزا بزرگ قائممقام وزیر آذربایجان دیگر کسی را نمیبینم که مانند من مستحق اعتماد و اعتبار دوستی باطنی شما را داشته باشد و یقیناً مساعی من پیوسته در مراتب حفاظت و حراست آن مشغول خواهد بود و حالا در شیراز و تهران برای شما مصدر خدمات بزرگ و نمایان شده و خواهم شد. پس به تفصیل به رفتار و کرداری که صلاح حال مادر آن بود پرداخت مگر گفتارش موجب شک میگردید و بعد از چه بودن و دادن پیشکش و تعارفات به شاه و وزیر[26] و شهزاده و وزیرش پرداخت». سر هرفورد جونز در جای دیگر کتاب خود میگوید: «هر وقتی که با وزرای ایران کارهای نهانی لازم شود توسط شما را نهایت پسندیده و مقبول و این مکالمه امرزه شما نقش خاطر من خواهد بود لکن حالا که از شیراز میآیید یک قدری حالات آن والی را برای من بیان نمایید که تا در مدت توقف من در آنجا دستورالعمل باشد بنابراین خان معظم به اوصاف صفات فرمانفرما و وزیرش نصرالله خان و سایر بزرگان در کمال آزادی و طول و تفصیل آغاز سخن نمود به حدی که نهایت موجب تعجب من گردید و حتیالمقدور مطالب عمده و لازم من از وی بیرون آوردم».
و بعد که محمدنبی خان در سال ۱۲۲۳ قمری وزیر فارس شد چون قدرت و نفوذ داشت برادر خود آقا محمدجعفر را که در بوشهر مشغول به تجارت بود به جای خویش حاکم بوشهر نمود و برای او خطاب خانی و عالیجاهی گرفت و از این تاریخ او هم خان و محمدجعفر خان شد.
محمد جعفر خان در زمن تصدی حکومت خویش در بوشهر رفتارش با اهالی چندان تعریفی نداشته و بسیار بدرفتار کرده است. سرگوراوزلی Sir Gore Ouseley در تذکره الشعراء تألیف خود راجع به وی چنین مینویسد: «اگر چه اعمال محمدجعفر خان در بوشهر بلاشک خلاف قاعده و نهایت شقاوتآمیز است». نامبرده طایفه دموخ را که اصلاً از اعراب و ساکن چاه کوتاه بودند چون دولت نبست به آنان ارفاقاتی قائل شده بود از این جهت به تدریج متمول و از سایر طوایف ساکن اطراف و دوروبر خودداراتر شده بودند و ضمناً اسبهای ممتازی هم داشتند. محمدجعفر خان که در سال ۱۲۲۳ قمری حاکم بوشهر و مضافات آن شد طبق معمول مملکت و رفتار مأمورین دولت با مردم نامبرده طمع به مال آنان نمود. به این هم اکتفاء نکرده، ابتداء جمیع مشایخ دموخ را به زنجیر کرده و سپس آنان را کشت و جمعی دیگر را نیز به چاه انداخت و بعد سوارانی را مأمور چاه کوتاه کرده دستور داد که خانههای آنان را خراب کرده و اموالشان را غارت نموده و زن و بچهشان را اسیر نمایند. دستور و اوامر حاکم اجراء گردید. فتحعلی شاه که از قتلعام اعراب دموخ و خرابی چاهکوتاه اطلاع پیدا کرد نسبت به قضیه مزبور خیلی خشمناک شد و همه انتظار داشتند که محمدنبی خان و برادرش محمدجعفر خان معزول و محبوس شوند لکن باز طبق اصول جاریه مملکت، با دادن پولی به شاه دوباره وزیر و حاکم شدند. حکومت او تا سال ۱۲۲۴ قمری در بوشهر ادامه داشت و در این سال چون محمدنبی خان بنا به گفته مؤلف فارسنامه ناصری از پیشکاری فارس معزول و گرفتار انواع عقوبات گردید برادرش نیز از حکومت معزول و به سرنوشت او دچار شد. انتصاب محمدنبی خان به وزارت[27] فارس در فارسنامه فسائی در سال ۱۲۲۳ و عزلش از وزارت در سال ۱۲۲۴ قمری مذکور است لکن جیمز موریر در کتاب مسافرت به ایران ـ ارمنستان و آسیای صغیر تألیف خود مینویسد: «محمدنبی خان تا شش سال تمام در کمال استقلال به مهمات وزارت قیام و اقدام نمود و محمد جعفر خان نیز به حکمرانی بندر بوشهر و مضافات و دریابیگی خلیجفارس اشتغال داشت». هدایت در جلد نهم روضة الصفا در این باب مینویسد: «محمدنبی خان پس از مراجعت به منصب وزارت نوّاب حسینعلی میرزا مفتخر آمد و مدتها در آن منصب و جاه و حشمت و دستگاه بماند».
محمدنبی خان پس از بازگشت از هندوستان و وزیر فارس شدن خیلی اهمیت پیدا کرد. در زمان وزارتش در شیراز قحطی شد و در بین عوامالناس به قحطی محمدنبی خانی مشهور است. سرگور اوزلی[28] در کتاب تذکره الشعراء تألیف خود در این باب راجع به وی میگوید: «میرزا شفیع صدراعظم دانا و مکاریست. امینالدوله[29] وزیر مالیات از صدراعظم ملایمتر و محمدنبی خان مؤتمنالدوله وزیر فارس و میرزا بزرگ قائممقام وزیر عباس میرزا در اکثر مسائل داخله و خارجه مرجعند لکن قدرت و نفوذ محمدنبی خان از او بیشتر است. به زودی در میان بزرگان چهارگانه اختلاف ـ نقار و نفاق افتاد و همگی بر ضد محمد نبی خان قیام و اقدام نمودند». و نیز مینویسد: «نیت شاه نسبت به محمدنبی خان آشکار ولی من از میرزا بزرگ که دشمن او بود خواهش کردم که تا من در ایران هستم آسیبی به وی نرسد». به شاه گفتند کسی که از دولت خارجی مواجب دارد چگونه میتوان او را وزیر فارس نمود و در حقیقت چنین کسی مأموری است از طرف دولت انگلستان در فارس.
فتحعلی شاه محمدنبی خان را به تهران خواست و در غیابش میرزا زینالعابدین نامی عهدهدار کارهای وزارتی[30] فارس بود. و پیش از ورودش برای دفع و رفع توهم وی عبدالرحیم خان پسرش را که در دربار مشغول به خدمت بود خواسته و به وی لقب خانی و عالیجاهی داد و بعد در مارس ۱۸۱۳[31] تمام اموال منقول و غیرمنقول او که بالغ بر بیست لک روپیه[32] میشد ضبط دولت گردید.[33] حاجی محمدحسین خان امینالدوله اصفهانی نیز با او خیلی دشمن بود و دشمنی خودش را علناً به روز داد به طوری که سرگور اوزلی در کتاب تذکره الشعراء[34] خود مینویسد: «حاجی محمدحسین خان امینالدوله موازی ده لک روپیه[35] به فتحعلی شاه داد و برای محمدنبی خان گناهی تراشید و به شیراز آمد».
سر هرفورد جونز در کتاب تاریخ سفارت خود مینویسد: «و چون دولت آقا محمدنبی بالا گرفت به مرور ایام یک نوع میل طبیعی به مداخله امور دولت و آمیزش با دولتیان در طبعش جای گرفت و اینجور کارها در نظر آدمی هرقدر درخشنده و فریبنده بیاید من گاهی ندیدهام که برای یک تاجر مشرقی به نیکی انجام پذیرد و حتی جان و مالش بر آن پایمال میشود زیرا که حکومتهای شرقیه سرمایههای تجاری را که با ایشان سروکار و معاملات دارند مال خود دانسته و اخذ اموالش را حق و حلال میدانند و تمام اموالش را به این بهانه میگیرند».
پس از اینکه تمام اموال محمدنبی خان را مصادره نمودند از ترس کشته شدن در بقعه امامزاده سید میرمحمد در شیراز بست نشست و منزوی گردید و پسرش عبدالرحیم خان[36] که در تهران مقیم بود عذابش داده اموال او را هم دولت ضبط نمود. در این هنگام سرگوراوزلی وزیر مختار انگلستان به حمایت او برخاست و مستر بروس کنسول بوشهر را مأمور نمود که برای استخلاص او به شیراز رفته خان موصوف و عیالش را از بست نجات دهد. مستر بروس به شیراز رفت و با نظامالدوله[37] وارد مذاکره شد. نظامالدوله به او جواب داد تا سیو شش هزارتومان باقیمانده حساب و بدهی خویش را نپردازد او را رها نخواهم کرد. چون کار به اینجا کشیده شد محمدنبی خان نامهای به فرمانفرمای هندوستان نوشته و از او خواهش کرد که مواجب هشت ساله آیندهاش را از قرار ماهی یکهزار روپیه که ۹۶ هزار روپیه[38] میشود قرض خواست و پسرش عبدالرحیم خان مواجب پانصد روپیه[39] آیندهاش را گرو داد. درخواست او مورد قبول فرمانفرما واقع شد و از هندوستان ۹۶ هزار روپیه سکه به نزد مستر بروس فرستادند و نامبرده رسید آن مبلغ را از پدر و پسر در سه نسخه گرفت که تاریخش ۱۸ مرم ۱۲۲۹ قمری برابر با اول ژانویه ۱۸۱۴ میباشد.[40] مستر بروس بنا به دستور سرگوراوزلی سیوشش هزار تومان را به جهت خلاصی خان موصوف و بستگانش قبول نمود و نظامالدوله را در باب پرداخت وجه مزبور ملاقات کرد. نظامالدوله مبلغ پانزده هزار تومان از وی گرفت و قرار شد که از طرف شاه فرمانی دایر به استخلاص محمدنبی خان صادر شود لکن بعد موضوع همینطور معوق ماند و محمدنبی خان هم در بست امامزاده در سال ۱۲۳۰ قمری برابر با ۱۸۱۵ میلادی درگذشت و وجه ارسالی از هندوستان دوباره پس فرستاده شد[41] و جنازه او را به عتبات برده در آستانه حرم امام حسین(ع) نزدیک قبر محمدعلی میرزا دولتشاه به خاک سپردند.[42]
محمدنبی خان دارای دو پسر به نام عبدالرحیم خان و محمدباقر خان بوده شرح حال عبدالرحیم خان به طور اختصار ذکر شد و پس از مرگ پدر معلوم نیست که کارش چه بوده و در چه سالی درگذشته است و محمدباقر خان چون پدرش از انگلستان مستمری داشت و پس از مرگش سهمی به او میرسید بنابر این از شیراز به هندوستان رفت و تا آخر عمر در بمبئی مقیم بود و دارای ثروت زیادی بوده است و در سال ۱۲۸۹ قمری در همانجا درگذشت و پسرش محمدنبی خان در سال ۱۲۰۴ قمری در بمبئی متولد و زندگانیش هم در همانجا بوده و در سال ۱۸۶۸ میلادی برابر با ۱۲۸۴ قمری در سن ۸۰ سالگی در لندن اقامت داشته و عمر طولانی نمود.
در مدتی که محمدنبیخان نمایندگی سیاسی ایران را در کمپانی هند شرقی بر عهده داشت، واسطه مکاتباتی بود که فرمانفرمای هند برای دربار تهران و دربار فرمانفرمای فارس میفرستاد.
به جز این فرمانفرما در پایان نامه از اتحاد دو دولت و اتحاد میان کمپانی هند شرقی با دربار شیراز مطالبی آورده و اظهار نموده است که نماینده کارگزاری در بوشهر هر کاری را بخواهد انجام دهد از طریق ایشان بلامانع خواهد بود و دربار شیراز کمال هماهنگی و همدلی با این جریان را خواهد داشت. این رقم بسیار ارزشمند نشان دهنده چگونگی ترمیم روابط در آن ایام و نفوذ مجدد دولت بریتانیا در ایران است. در بخشی از این رقم بسیار مهم آمده است:
حکم والا شد، آنکه عالیجاه رفیع جایگاه فخامت و مناعت اکتناه، شهامت و بسالت انتباه دولت و اقبال همراه عمده الااعاظم العیسویه [و] زبده الافاخم المسیحیه مستر سمیت [اسمیت] بهادر به وفور عواطف از حد افزون خاطر مرحمت مشحون والا مقرر و مستوثق بوده بداند که در این وقت که عالیجاه رفیع جایگاه فخامت و مناعت اکتناه شهامت و بسالت انتباه عزت و سعادت و دولت و اقبال همراه سفارت و مهابت پناه اخلاص و ارادت آگاه مقرب الخاقان محمد نبی خان ایلچی شرفیاب به حضور ساطع النور والا گردید، عریضه اخلاص ترجمه آن عالیجاه دولت و اقبال همراه به توسط واقفان حضور ساطع النور ملحوظ نظر انور و مضامین ارادت قرینش معروض رای مرحمت اثر و مراتب اخلاص کیشی آن عالیجاه دولت و اقبال همراه بر مرآت ضمیر منیر جلوه گر گردید و پیشکش که آن عالیجاه دولت و اقبال همراه به همراهی عالیجاه دولت و اقبال همراه مشارالیه ارسال دربار سپهر اقتدار والا نموده بود، از قرار تفصیل عریضه آن عالیجاه به نظر انور والا رسید بسیار مستحسن طبع مبارک بندگان والا گردید...، خانه آن عالیجاه دولت اقبال همراه آبادان. از اینکه اتحاد فیمابین دولتین علیتین قوی بنیاد منظور نظر حق بین و رعایت جانب آن عالیجاه دولت و اقبال همراه بیش از پیش مرکوز خاطر معدلت آیین می باشد و قرارداد، ضمیرِ منیر آن است که دایم الاوقات آن عالیجاه دولت و اقبال همراه را به شمول الطاف و اشفاق مشمول و لازمه الطاف درباره آن عالیجاه مبذول فرمائیم لهذا امر و مقرر میگردد که همه روزه مطالب و مستدعیات خود را از روی کمال استظهار به الطاف بی شمار عرض و به درجه قبول مقبول و به عز حصول موصول داند و در عهده شناسد.
تحریرا فی شهر جمادی الثانی سنه ۱۲۲۲.
انتخاب، پژوهش و نگارش: دکتر محمّدرضا بهزادی
[1]. Douglas
[2]. حاجی محمدخلیل همان است که بعدها مردی متمول و ملکالتجار ایران و دارای شؤونات عالی و خان شده و در سال ۱۲۱۵ قمری نماینده سیاسی ایران در هندوستان گردید و در سال ۱۲۱۶ = ۱۸۰۲ مسیحی پس از ۴۸ روز اقامت در بمبئی کشته شد.
[3]. Blake
[4]. هدایت در جلد نهم روضهالصفاء محمدنبی خان را قزوینی و همشیره زاده حاجی محمد خلیل خان ذکر کرده و سپهر نیز در مجلد اول قاجاریه ناسخالتواریخ چنین گفته و هر دو مورخ اشتباه کردهاند و محمدنبی خان شیرازی و برادرزن حاجی محمدخلیل خان بوده است.
[5]. Manesty
[6]. میرزا مهدیعلی خان از اهالی خراسان بوده که در سال ۱۱۶۶ قمری متولد و در سال ۱۱۹۳ قمری در سن ۲۷ سالگی وارد هندوستان و تا سال ۱۲۰۹ قمری از طرف کمپانی هند شرقی در بنارس به مأموریتهای گوناگون اوقات را میگذراند و در سالهای ۱۲۱۲ و ۱۲۱۳ قمری = ۱۷۹۸ و ۱۷۹۹ مسیحی مصدر خدمات مهمه گردید. در این سالها ناپلئون بناپارت برای تسخیر مصر بدانجا لشکرکشی نمود و خودش نیز به همراه سپاه بود و چون انگلستان به آن سرزمین علاقهمند و دشمن و رقیب سرسخت فرانسه بود مساعی زیادی به کار برد تا از نفوذ فرانسویان که چشم طمع به آن ملک دوخته بودند جلوگیری به عمل آورد. میرزا مهدیعلی خان در این سنوات از طرف کمپانی هند شرقی ک در حقیقت خود دولت انگلستان بود از بنارس مأموریت پیدا کرد که به طرف دریای سرخ (بحر احمر) رفته و در تدارکات لشکرکشی مصر بسیار به کار آمد و خیلی به درد خورد و پس از انجام مأموریتش از آنجا دوباره به بوشهر آمد و در سال ۱۲۱۴ قمری از طرف کمپانی با اعتبار زیادی مأموریت پیدا کرد که برای دفع شرّ زمان شاه پادشاه افغانستان که دردسر فوقالعادهای از نظر تهاجماتش به هندوستان برای انگلستان فراهم آورده بود به تهران رفته پولی به شاه و صدراعظم داده تا اینکه آنان شاهزادگان افغانی (محمود ـ فیروزالدین و کامران) متوقف کاشان را با قوائی به افغانستان روانه نمایند. نامبرده در این مأموریت خوب کار کرد و موفق گردید و تتمه کار او را سرجان ملکم در سال ۱۲۱۵ قمری به اتمام و انجام رسانید. هنگامی که میرزا مهدیعلی خان به تهران وارد شد برای اینکه زمان شاه و همچنین مأمورین فرانسه اطلاعی از مأموریت سیاسی او پیدا نکنند عنوان ظاهریش این بود که چون از اهالی خراسان است برای دیداری از وطن و زیارت قبر امام رضا به ایران آمده است. پس از این خدمات ارزنده به انگلستان، با تمام حقوقی که میگرفت بازنشسته شد و علت بازنشستگیش هم برای این بود که در ایامی که مهدیعلی خان وکیل کمپانی در بوشهر بود پس از واقعه قتل حاجی خلیل خان سفیر ایران در هندوستان برای اینکه به دولت خود حسنخدمتی نشان دهد خواست که مسؤولیت و تهمت مهمان کشی را از دوش دولت انگلستان بردارد و راجع به قضیه کشته شدن سفیر بدون اطلاع و دستور امنای کمپانی اخبار دروغ به ولایات و اطراف انتشار میداد از این جهت او را از سمت نمایندگی بوشهر معزول و بازنشستهاش کردند و در سال ۱۸۰۴ مسیحی برابر با ۱۲۱۹ قمری در سن ۵۱ سالگی درگذشت و قسمتی از مواجبش در حق دو فرزندش برقرار گردید.