موضوع: پیشینه استعمار انگلستان بر سرزمین هندوستان در نسخههای خطی و اسناد تاریخی (۱)
ابتدای استعمار بریتانیا بر هندوستان، آنطور که در بسیاری از کتب مسطور است، یکی از وقایع مهم شرق و در حقیقت آغاز دستاندازی دولت انگلستان بر منابع سرشار و نیروی انسانی و همچنین سرزمین زرخیز هندوستان است. از این واقعه، هم اسناد بسیاری برجای مانده و هم روایتهای مختلفی ثبت و ضبط شده است.
این واقعه، یعنی تسلط انگلستان بر هند، یکی از وقایع مهم و شاذ و اساسی تارخی است که در دنیا نظیری برای آن نمیتوان تصور نمود. ظهور این استعمار در هند، نه تنها رفاه و صلح و آرامش آسیا را برهم زد بلکه دنیایی را بر هم انداخته و اثراتش هنوز هم بر خاورمیانه و شبه قاره مشهود است.
یکی از جالبترین و خواندنیترین روایتهای این واقعه، مطلبی است که میرزا فضل الله حسینی در سفرنامه هندوستان خود نگارش نموده که توصیف نسخههای آن و معرفی نسخه اساس که به ناصرالدینشاه قاجار اهدا شده، در مطالب پیشین بیان کردهام. او در فصل سوم اوضاع و احوال مملکت هندوستان که ترجمه کتاب هندبوکی است که به قول خودش برای مسافرت ولیعهد انگلستان به هندوستان تهیه شده، این مطلب را بدین صورت مینویسد:
... یک نفر از متعلمین مدرسه نودر آکسفورد که نام آن استیونز بود، او اول کسی است از انگلیسیها که به هندوستان آمده و حالات سیاحت خود را نوشته در سنه ۱۵۳۳ بعد از او مستر نیوبری و مستر فیچ ایشان از طریق شام به سیاحت هندوستان آمدند و حامل نامه سفارش کویین الیزبت [ملکه الیزابت اول] سلطان انگلند برای اکبرپادشاه بودند. و کتابی را که مستر فیچ نوشته بود و در حالات مسافرت خود هنوز هست و اول دفعه که انگلیسیها به هندوستان آمدند به ظاهر برای تجارت و در باطن اراده جنگ داشتند. چنانچه صورت حالشان گواهی آن می داد. در سنه ۱۵۹۱ انگلیسیها و پرتکیزان [پرتغال] را مقابله در دریای هند اتفاق افتاد به سرداری کپتان ریموند لیکن به واسطه علالت و کسالت مزاج و شکستن جهازات، کاری از پیش نرفت مع ذلک کله آن مقصود خود را که ترویج تجارت در هندوستان بود از دست نداد. تا زمانیکه قوم دچ [هلندی] چهار فروند جهازات فرستاده در سنه ۱۵۹۵ برای ترویج تجارت آن وقت آتش غیرت انگلیسیها شعله ور گردید و در سنه ۱۵۹۹ یک جماعت و کمپانی در لندن جمع شدند و برای اجرای تجارت در هندوستان سی هزار و یکصد و سی و سه پوند و شش شلینگ و هشت پنس حمع کردند و این اصل کار و مایه آن شد که امروز دولت بزرگی در هند پیدا شد ه است. در سنه ۱۶۰۰ همین کمپانی از پادشاه انگلند اجازه گرفتند که تا پانزده سال در آنجا مشغول تجارت باشند که او مشروط به شروطی چند بود. در سنه ۱۶۰۱ پنج فروند جهازات کوچک شراع کشیده از تاربی و رئیس ایشان جیمز لنکستر بود و این نایب کپتان ریمن بود در سفر اول که به هندوستان آمد خطوط چند از کوین الیزابت برای سلاطین مشرقی هند همراه داشت که ایشان نام کوین الیزبت را گاهی نشنیده بودند و نمی دانستند که چنین وجودی هم هست! و همین که این جهازات رسیدند به ملک اچین یک جهاز پرتکیز را در ملک مالاکا ضبط کردند در سنه ۱۶۱۲ سلطان مغول حکم و سند داد که ایشان به هندوستان بیایند و بمانند و اول کاری که کردند کارخانه و انبار کوچکی ساختند در بندر سورت و یک نفر داکتر [دکتر و پزشک] که اهل اسکاتچ و نام آن بوتن و ساکن سورت بود چون خدمات به صداقت و طبابت به حذاقت به شاهزادگان و منتسبان سلطنت کرده بود، از شاه جهان و نایب السلطنه آن در بنگال در عوض حق الطبابه اش اجازه گرفت که در هرجا بخواهد مثل انبار و کارخانه یا خانه و دوکان بسازد و در سنه ۱۶۵۶ انگلیسیها قلعه ساختند در هگلی و در سنه ۱۶۴۰ اراضی مدرس را متصرف شدند و به حکم کینگ چارلس اول در آنجا قلعه احداث کردند و چون بمبئی در مهر شاهزاده کترین [کاترین] ملکه برکنزه [کاترین براگانسا دختر ژواو چهارم پادشاه پرتغال ] بود و چارلس دویم چون او را به عقد مزاوجت خود در آورده بود، در سنه ۱۶۶۸ بمبئی را به دست کمپانی سپرد و کمپانی کارخانه بزرگ خود را از بندر سورت به بندر بمبئی نقل کردند. در سنه ۱۶۹۶ دهات چتانانی و کلکته و گویندپور را خریدند از عظیم نبیره اورنگ زیب تا سنه ۱۷۵۶ شرح حال کلکته به همین قدر است که نواب مرشدآباد نایب السلطنه پادشاه دهلی تجار انگلیس ساعی و مجد بودند در سنه ۱۷۱۶ از انگلستان ایلچی فرستادند نزد فرخ سیر که بند و بست ترویج تجارت را محکم نماید و آزادی و امنیت و رفاهیت تجار انگلیس را در خاک هندوستان مستقر سازد. چون این مقصود به حصول پیوست شرکاء کمپانی قرار دادند که کارخانه بزرگ خود را در کلکته که سمت مشرق هند است. مقرر دارند وکیل التجار ایشان مقیم کلکته باشد. چنانچه کارخانه بزرگ دیگرشان در بمبئی که مغرب هند است و گارخانه دیگرشان در مدرس که جنوب هند است داشتند... .